1/05/1391
من دوباره برگشتم البته بعد از یه غیبت طولانی تو هفته ای که گذشت با گل پسر و بابا رامین و عمو افشین و زن عمو رفته بودیم مسافرت جای همتون خالی بود و همه چیز خیلی خوب بو شمال یه منطقه ییلاقی هوا خیلی خنک و تازه بعضی موقع ها سرد پوریا گل ما هم تا می تونست از این فرصت ها استفاده کرد و حسابی لذت برد و بازی کرد و تا می تونست آتیش سوزوند ناگفته نمونده که برعکس هوای خنکش آفتاب خیلی سوزانی داشت با اینکه اصلا داغ نبود ولی حسابی آدم رو می سوزوند گل پسر ما هم اساسی برنزه شده حالا تو پست های بعدی عکس هاش رو میذارم امیدوارم لذت ببرید و خاطره ای زیبا باشه برای پوریای عزیزم تا وقتی بزرگ شد از دیدنشون کلی ذوق کنه این گل...






